
با درود فراوان خدمت همه ی شما دوستان عزيز
در اين پست قصد دارم با مصاحبه ای كه با يك بيمار "نكروفيلی" مرده دوست انجام داده ام را قرار دهم. بايد به عرضتان برسانم كه اين بيمار در همين ايران خودمان زندگی می كند. و به دليل پاره ای از مسائل از ذكر نام و نشانی و شغل اين فرد بيمار معذورم!
پرسش: از اين كه خواهش منو پذيرفتی و اجازه دادی اين مصاحبه رو در وبلاگم قرار بدم واقعاً سپاسگزارم ...
جواب: بهتره بريم سر اصل مطلب چون از تعارف و اين حرفا استفراغم ميگيره.
پ: خيلی معذرت می خوام. خُب پيش از هر چيز هر طوری كه مايلی بيوگرافی خودت رو بگو!
ج: من (پ.ب) 39 ساله و مجرد هستم. تحصيلاتم رو تا مقطع فوق ليسانس در رشته ی (ل) ادامه دادم و در حال حاضر در يك (ل) كار می كنم. وضع مالی نسبتاً خوبی دارم و تنها در يك خونه كه مال خودمه زندگی می كنم ...
پ: از كِی در خودت كشف كردی كه نکروفیل هستی و از س.ك.س با جسد لذت می بری؟
ج: ميشه گفت من تقريباً از همون اوايل بلوغ يعنی 12، 13 سالگی بود كه به س.ك.س خشن و همراه با آزار و بيشتر از اون به س.ك.س با جسد علاقه داشتم. و جالب تر اينكه اون وقت ها فكر می كردم اين يك امر طبيعيه!!!
پ: يعنی می خوای بگی الان ديگه برات طبيعی نيست؟
ج: نه منظورم اين بود كه فكر می كردم رايجه و همه اين كار رو می كنند و فكر می كردم زن ها و دختر ها بايد كتك بخورند!!!
پ: ببينم يعنی جایی چنين چيزی ديده بودی؟ يا از صحنه های فيلم ها و ... چنين چيزی رو ديده بودی؟
ج: خُب راستش نه چندان، نه ... نه هرگز چنين صحنه هایی رو هم تا به اون وقت نديده بودم ... اما گاهی جایی تو خيابون يا هر كجا وقتی صحنه های دعوا می ديدم يا پدر و مادری بچه اشون رو كتك می زدند بد جوری محظوظ می شدم و لذت می بردم. اما به اين شكل كه تو ميگی نه ... نه هرگز!
پ: آيا پدر و مادرت توی خونه با هم و با تو خوب بودند یا نه؟ تو خونه اتون كتك كاری و دعوا و مرافعه هم بود؟
ج: پدر و مادرم هيچ مشكلی با هم نداشتند و من هرگز نديدم با هم مشاجره و كتك كاری كنند. و من هم كه تنها فرزند بودم ... رابطه ی پدر و مادرم با من خوب بود و هنوز هم هست!
پ: پس چرا تو اين طوری از آب در اومدی؟
ج: پس بذار تا روشنت كنم! اين جامعه ی پست و بدبخت ماست كه من و امثال من رو بيمار و غير طبيعی می دونه و تا جایی امثال من به تورشون می افتيم سر و كارمون با قاضی عسگر و طناب دار و اعدام می افته! مثل (خفاش شب، بيجه، سعيد حنایی و ...)
پ: پس يعنی می خوای بگی اين شما هستيد كه طبيعی هستيد و اين جامعه است كه اشتباه می كنه؟
ج: تو ديگه چه خری هستی ها (می خندد) ... نمی گم ما طبيعی هستيم و عمل ما درسته. من ميگم در هر جامعه همه نوع آدم و سليقه ای وجود داره ... همون طور كه هم برای آدم چاق لباس هست و هم برای آدم لاغر برای افرادی مثل من هم جامعه بايد فكری بكنه. فكری غير از اعدام و زندان. در اين جامعه ی هفتاد ميليونی كی گفته همه بايد مثل هم فكر كنند و مثل هم زندگی كنند؟ ببينم چطور وقتی بحث آقا زاده ها و افراد معمولی می آد وسط اون ها بايد تو كاخ های مجلل و آنچنانی و برج عاج زندگی كنند و هر گُهی ميلشون بود بخورند و آدم های معمولی تو خونه های معمولی با هزار بدبختی؟!
اما تا بحث مسائل ج.ن.س.ی ميشه همه ی هفتاد ميليون نفر بايد مثل هم باشند؟!! در اون ور آب ساديست ها و نكروفيل ها برای خودشون كلوب های شبانه و باشگاه دارند. ه.م.ج.ن.س باز ها و دو ج.ن.س.ه ها همين طور. حيوان دوست ها و ... به همين شكل!
اما در اين مملكت حتی يك ف.اح.ش.ه خونه ی معمولی برای افراد معمولی هم وجود نداره ... اين چه آئين و قانونيه؟
پ: من كه قانع شدم! فقط به عنوان سؤال آخر بگو تا حالا برای ارضاء نياز ج.ن.س.ي.ت با چه مشكلاتی رو به رو بودی؟
ج: داغ دلمو تازه كردی ... من از 12، 13سالگی و پا گذاشتن به سن بلوغ تا 26، 27 سالگی مجبور به استفاده از خود ارضایی بودم ولی پس از محروميت های بسيار بالاخره با هر زور و زحمتی بود با مأمور قبرستان دوست بشم و تا هر زمانی مورد مناسبی پيدا كرد خبرم كنه. اين از اين؛ و اينكه در بيمارستانی با مأمور سردخونه اش آشنا و رفيق هستم و اون هم بهم كمك می كنه و چند نفر آدم محتاج پول هم می شناسم كه پايه های ثابت س.ك.س.ی من هستند و در قبال مبلغی كه بهشون ميدم هر كار بخوام باهاشون می كنم. اما اينم بگم كه حالا من از پس اين مخارج بر می آم ولی اون ساديستیه يا نكرو فيليه که توانایی سير كردن شكمش رو هم نداره بايد چه خاكی به سرش كنه؟!
پ: مرسی مرسی و بسيار سپاسگذارم كه دعوت منو پذيرفتی.
وقتی اين آدم عجيب و خشن داشت می رفت در چهره اش يك غم عميقی ديدم كه در يك لحظه به يك فرشته ی مهربون بدل شد! و با خودم می انديشيدم در چه مملكتی داريم زندگی می كنيم؟ و بر سر اين طور بيمار های صعب العلاج روانی چی می آد؟
و به حالشون حسرت خوردم ...